خرید بک لینک
تو این مدت خیلی چیزها دیدم که تا قبل از اون فکرش رو هم نمیکردم امکان رخ دادنش وجود داشته باشه. فرض کن داری میری میای زندگیت رو میکنی و با زحمت و تو شرایط فعلی کار میکنی بعد یکنفر وقتی داشته رد میشده میبینه سر و وضع مناسبی داری و به خیال خودش پس آدم پولدار و مرفهی محسوب میشی . به سادگی تمام به خودش حق میده که به زندگیت خاتمه بده . حالا یکی بیاد بگه آخه چرا چرا چرا . مگه حق تورور خوده مگه جای تورو گرفته بود. روزها که میگذره یواش یواش آدمهای اطراف خودشون رو نشون میدن. کی میاد, کی میره , کی میمونه و باعث تسلی خاطر میشه و کی باعث آزار روح و روانت. البته جالب تر از ه

برچسب: نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:12

میدانم به اندازه کافی شکسته شده ام که نشناسی ام، که حس کنم اصلا وجود ندارم. جوری که حتی صدای قدمهای خودم برایم نا آشنا باشه چه برسه به غریبه های کوچه. یا نه اصلا مگه صدایی هم شنیده میشه. شبیه شبحی آرام و بی درد سر ...

هنوز در من دنبال چی میگردی که دست از سرم بر نمیداری. به اندازه کافی شاهد نبودی!! موهای سفیدم برایت بس نبود...

برچسب: نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:12

قبلا فکر میکردم درست جایی هستم که باید باشم .فکر میکردم دارم راهی رو طی میکنم که درسته و برای من مقدر شده و همیشه حضور نیرویی قوی تر رو به نام خدا در حمایت و قدرت بخشیدن به خودم حس میکردم و میدونستم که برگزیده ام برای او.... اگر جایی اتفاقی میافتاد می دونستم که کوتاهی خودم بوده در زمانی که حقم رو دو دستی تقدیم بقیه میکردم و با تمام وجود حاضر به پس دادن تاوانش هم بودم . تا چند ماه پیش هم میگفتم بیخیال! ادعا کردن ولی درکت نکردن, تنهات گذاشتن وقتی نیازشون رو مرتفع کردی, کارت رو اصول و قواعد دیگران نبود به جاش هزارتا حرف زدن بهت .... خب به درک . آخرش تو راه خودتو

برچسب: شاید همین روزها بمیرم, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:12

امروز داشتم فکر میکردم چرا همه ناشران شهر با من لج هستند. شاید ایشان هم با باد و خورشید دستشان در یک کاسه است. چرا حتی یکی از شعرهایم را برایت چاپ نکردند تا حداقل در هر ناکجا آبادی که بودی به هر طریقی بدستت برسد این کاغذ پاره ها (یادت هست 20 سال پیش برای هم نامه می نوشتیم ) . خوب که فکر کردم دیدم ای دل غافل چرا یادم نبود ... من که هنوز برایت شعری نگفته ام. گذاشتم همه دردهایم را وقتی چشمم به چشمت افتاد به ناگاه فقط و فقط برای خودت بگویم, باور کن تمامش از دیوان شمس و شاهنامه هم بیشتر میشود ... تو که میدانی : تنها مرد خوش تیپ و جذاب زندگیم هستی که بدون هیچ چشمداشتی پ

برچسب: تمام شعرهایم برای تو, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:12

خدا را چه دیدی شاید یک روزی امدی. شاید یک روز وقتی در را باز کردم و چراغ را روشن کردم, تورا درست مقابلم روی همان مبلی که دوست داشتی نشسته, دیدم. خدا را چه دیدی شاید همه اینها که میگویند تو نیستی خودشان بیایند و بگویند که دروغ می گفته اند. بیایند و بگویند همه اینها تنها برای اذیت کردن من بوده . باور کن اگر تورا برایم بیاورند کاریشان ندارم که هیچ، حتی مژدگانی هم میدهم. تمام دار و ندارم را . تمام نداشته هایم را. همه شهر را برایت روشن میکنم . همه را دعوت میکنم . مطمنم که من مرده ام ولی نمیدانم چرا همه فکر می کنند تو مرده ای. تو دیگر نیستی. تو مارا ترک کرده ای . ب

برچسب: خدا را چه دیدی,خدارا چه دیدی از رضا صادقی,خدا را چه دیدی شاید با تو باشم,خدا را چه دیدی شاید غصه رد شد,خدا را چه ديدي,آهنگ خدا را چه دیدی,دانلود خدا را چه دیدی صادقی,آکورد خدا را چه دیدی,دانلود آهنگ خدارا چه دیدی,متن آهنگ خدارو چه دیدی, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:59

صفحه بندی